تبليغاتX
به سوی ملکوت



اکثر از دوستان اعم از شیعه وسنی این سئوال را می پرسند که، سبب اختلاف شیعه و سنی در احکام و مسائل دینی مانند وضو و نماز چیست؟که باید د رجواب این عزیزان عرض گرد که:

اختلاف شیعه و اهل سنت در این مسائل به اختلاف در مبانی ا ستنباط احکام دینی بر می گردد.

هر یک از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احکام دین، از یکسرى اصول و مبانى بهره می گیرند. طبیعى است که اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتیجه و رهاورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسیارى از اختلافات فقهى شیعه و سنی،‌ ریشه در تفاوت دیدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلا‍ً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پیامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعین ارزش مى دهند،‌ ولى شیعه افزون بر قرآن و سنت پیامبر (ص)، به سنت اهل بیت پیامبر(ص) بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پیامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذیرند.

برخى از اختلافات فقهى ریشه در همین نکته دارد. اختلاف در وضو هم از همین نوع است. شیعیان با تمسک به حدیث ثقلین، به اهل بیت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى کنند و احکام شرعى خویش را فرا مى گیرند، امّا اهل سنّت این چنین نیستند.

در زمان خلفا به ویژه خلیفة دوم (عمر) سیاست جلوگیرى از نشر حدیث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزیز، همین سیاست را در پیش گرفتند که سرانجام بسیارى از روایت هاى پیامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشى سپرده شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بیگانه شدند. زین پس شیعیان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پیامبر(ص) را دریابند و آن را سرمشق زندگى خویش قرار دهند؛ به عنوان مثال: امام باقر(ع) در این راستا ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پیامبر (ص) چنین وضو مى ساخت.(1)

کیفیت وضوى اهل سنت مستند به تفسیرى است که ایشان از آیه «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى المرافق» (2) دارند.

ظاهر معناى آیه چنین است که صورت و دست‏ها را تا آرنج بشویید. اهل سنت با توجه به حرف «الى» خیال مى‏کنند که آیه مى‏گوید دست‏ها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشویید، ولى با اندکى دقّت روشن مى‏شود که حرف «الى» تنها براى بیان حدّ شستن است، نه کیفیّت شستن.

توضیح: آیه درست به آن مى‏ماند که انسان به کارگرى سفارش مى‏کند دیوار اتاق را از کف تا یک متر رنگ کند. بدیهى است منظور این نیست که دیوار از پایین به بالا رنگ شود، بلکه منظور این است که این مقدار باید رنگ شود، نه بیشتر و نه کمتر. بنابراین فقط مقدارى از دست که باید شسته شود، در آیه ذکر شده اما کیفیت آن در سنت پیامبر(ص) (که به وسیله اهل بیت(ع) به ما رسیده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.(3)

البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمى‏دانند و مى‏گویند بهتر است که بدین طریق وضو گرفته شود.

امامیه(شیعه) گفته‏اند: از آرنج واجب است و عکس آن باطل است، هم چنان که مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقى مذاهب گفته‏اند: شستن آن‏ها به هر طریقى که باشد، واجب بوده و تقدیم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ (4) یعنى ثواب بیشترى دارد.

شستن پا به جاى مسح که میان اهل سنت رواج دارد، تفسیر خاصى است که از ادامه همان آیه ارائه داده‏اند. به نظر آنها کلمه «ارجلکم» (پاها) بر «وجوهکم» (صورتها) عطف شده و باید مانند آن شسته شود، اما شیعه معتقد است این کلمه بعد از کلمه رؤوس (سرها) ذکر شده و عطف به آن است و باید پاها را مانند سر مسح کنید.

در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آیات بوده و سنت پیامبر را هر دو گروه طبق عقیده خود مى‏دانند، اما شیعه افتخار دارد که پیرو ائمه اطهار بوده و پیشوایان معصوم(ع) از آیات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاه‏تر بوده و درست‏تر تفسیر مى‏کنند.

و همان گونه که بیان شددر روایات ائمه(ع) بیان شده که روش وضوى پیامبر(ص) به روش شیعه بوده است.

مسئله دست بسته بودن (تکفیر و یا تکتّف) در حال نمازکه اهل سنت انجام می دهند, از زمان خلیفهء دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ایشان است . در زمان پیامبر و خلیفهء اول این طور نماز می خواندندهنگامى که اسیران جنگى ایرانى بر عمر وارد شدند, همین کار راکردند. عمر از این کار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همین کار را بکنیم . اما شیعه با توجه به روایات امامان معصوم آن را درست نمی داند.

. امام باقر(ع) فرمود: و علیک بالاقبال على صلاتک ... قال : ولا تکفّر فانّما یصنع ذلک المجوس ; بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار, زیرااین کار مجوس است (5).

بنابر این به عقیده شیعه این نحو نماز خواندن درست نیست وتکفیر یکى از مبطلات نماز است , زیرا بدعت در دین محسوب می شود.پیامبر(ص)فرمود: صلّوا کما رأتیمونى أصلى ; همانطور که من نماز مى خوانم نماز بخوانید. پیامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏ها:

1- شیخ حرّ عاملی، وسایل الشیعه، ج 1، ص 274،‌ ج 7.

2 - سوره مائده (5) آیه 6.

3 - تفسیر نمونه، ج 4، ص 286.

4 - محمد جواد مغنیه، فقه تطبیقى ،ترجمه کاظم پورجوادى، ص 40.

5 - وسائل الشیعه , ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387;ساعت 3:39 قبل از ظهر;  توسط نویدآرین;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

متن پرسش:

 

حقيقت بهشت و جهنم چيست؟

 

متن پاسخ:

 

حقيقت بهشت تجلّى رحمت و مغفرت خداست و جهنم تجلّى غضب و لعنت خداست. توضيح مطلب اينكه؛

اولاً گاهى اين چنين گمان مى‏شود كه «بهشت» و «جهنم» دو موضوع جداگانه بوده، مستقلاً مطرح است. امّا اين پندارى بيش نيست؛ بلكه حقيقت آن است كه بهشت و جهنم، جدا از مسأله لقاى پروردگار نمى‏باشد.

به عبارت ديگر، بهشت و بهشت‏ها و جهنم و جهنم‏ها مقصد و مقصود، در سير و حركت نيستند و حركت‏ها به سوى پروردگار و منتهى به لقاى پروردگار است؛ نه اينكه حركت‏ها به سوى بهشت‏ها و جهنم‏ها باشد و به آنها منتهى گردد.

چه میتواند شایسته بهشت خداوند باشد!هر حركتى در نهايت به مبدأ متعال منتهى مى‏گردد و بهشت‏ها و جهنم‏ها، از آثار چگونگى لقاءها و رسيدن‏ها است؛ يعنى، بهشت و بهشت‏ها، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با «اسماى رحمت و مغفرت» و جهنم و جهنم‏ها هم از آثار و تبعات لقاىِ پروردگار با «اسماى غضب و سخط» است.

ثانياً براى روشن شدن حقيقت بهشت و جهنم لازم است، به صورت مقدمه، مطالبى را در حقايق اسماى ربوبى مطرح كنيم تا معناى آنكه بهشت از آثار «لقاى حضرت حق با اسماى رحمت» و جهنم از آثار «لقاى پروردگار با اسماى غضب» بوده، درست تحليل و تفهيم شود.

«اسماى حسنى» يك سلسله عناوين محض و اعتبارى نيست؛ بلكه آنها منشأ آثارند و اصولاً هر وجودى و هر موجودى در دنيا

جهنم تصورش سخت است.

و نظام‏هاى ديگر و عوالم برتر و حتى

آخرت، از آثار اسماى حسنى‏ است

عوالم وجود، همه جلوه‏هاى اسما بوده، هر اسمى آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلى مى‏كند. به بيان ديگر، ذات مقدس حق در مقام ربوبيت موجودات، هر موجودى را، با اسم و صفت خاص ربوبيت مى‏كند. اسم «رب» داراى شاخه‏ها و انشعاباتى است و در واقع اسماى حسنى‏ شاخه‏هاى اسم «ربّ»اند: ربّ رزاق، ربّ مصوّر، ربّ قدير، ربّ عليم، ربّ هادى، ربّ غفور، ربّ منتقم، ربّ شديد العقاب و ... .

خداوند متعال در مقام ربوبيت، داراى اسما و صفات مختلف بوده، همه را با اين اسماى گوناگون تربيت مى‏كند؛ مثلاً در مقام ربوبيتش به شيطان با «منتقم» و «شديدالعذاب» تجلّى مى‏كند و به حضرت رسول‏اكرم(ص) با «هادى»، «رحيم» و «غفور» تجلى مى‏كند.

گياهى كه صورت و شكلى به خود مى‏گيرد، با اسم «مصوّر» پيش مى‏آيد و هنگامى كه خاك را مى‏شكافد و بيرون مى‏آيد، با ربّ «خالق» پيش مى‏آيد. به هر صورت، هر موجودى در اين نظام هستى، با عوالم گوناگون خود و با موجودات متفاوت - كه در درون خود دارد - در مقام ربوبيّت با اسمى از اسماى حسناى الهى، در ارتباط است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387;ساعت 6:42 بعد از ظهر;  توسط نویدآرین;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

متن سئوال: سلام و احترام حضور حضرت آیت الله محسنی(دام ظله) ! که در خدمت مسلمانان قرار دارند. سوال : در کدام سوره های قرآن کریم سجده تلاوت آمده است خواهشمندم تا هر یک سوره ها را معرفی بدارید .شرایط خاصّ آنها را بیان نمائید؟ از لطفتان قبلا ً اظهار سپاس .

 

متن پاسخ :

 

 سجده ها ي واجب قران در چهار سوره است اول.سوره سجده در جز 21 قران کریم (الم تنزیل) آیه 15. دوم . سوره فصلت در جز 24 قران کریم آیه 37. سوم . سوره نجم در جز 27 قران کریم آیه آخر 62. چهارم . سوره علق در جز 30قران کریم: آیه 19 احکام وشرایط خاصّ آنها به این صورت است که: اگر انسان به آیات مذکور گوش فرا دهد واجب است که سجده کند و اگر تنها آنها را بشنود (به گوش او بخورند بدون این که قصد شنیدن داشته باشد) اگر چه سجده واجب نیست ولی احتیاط آن است باز سجده کند. آنچه موجب وجوب سجده می شود شنیدن تمام آیه است ولی اگر بخشی از آیه را هم شنید احتیاطا سجده کند. سجده در هنگام شنیدن این آیات واجب فوری است و نباید تأخیر بیفتد و اگر احیانا تأخیر افتاد در اولین فرصت باید آن را بجا آورد. شنیدن از بچه یا کسی که قصد تلاوت ندارد یا ضبط صوت، سجده کردن را واجب نمی کند اگر چه احتیاط در آن است که سجده بجا آورد. در سجده واجب قرآن نمی‏شود بر چیزهای خوراکی و پوشاکی سجده کرد، ولی سایر شرایط سجده را که در نماز است لازم نیست مراعات کنند ذکر گفتن در این سجده لازم نیست ، بلکه مستحب است و هر ذکری بگوید کافی است. سوره های سجده دار را نباید در نماز خواند و موجب بطلان نماز می شود بر فرد جنب و حائض حرام است که حتی یک آیه و کلمه از این سوره ها را قرائت کند چه آیه سجده باشد یا آیات دیگر این چهار سوره

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387;ساعت 5:44 بعد از ظهر;  توسط نویدآرین;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

به تازگی شرکت گوگل در برنامه Google Earth نام خلیج فارس را با نامی که هیچوقت صحت نداشته و ندارد عوض کرده است

قابل توجه است كه:

اگر یک میلیون نفر اعتراض خود را به آدرس

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

بفرستند گوگل مجبور به تصحیح نام خليج فارس مي‌شود انشاءالله. خواهشمند است دريغ نفرمائيد.وبه جمع فارسی زبان های دنیا بپوندید! خوب گرچه این مسله روشن است و همه حقیقت آنرا میداند.اما کار دشمنان اسلام همیشه این بوده واست.البته نوکران عرب آنها از هیچ گونه خدمت در راستا اهداف دشمنان اسلام و سرزمین های اسلام دریغ نمی کند.چنانچه مسله فلسطین این قضیه رابه وضاحت نشان میدهد.و همچنان بود جنگ تحمیلی علیه جمهور اسلام ایران از طرف یکی از برده گان آنها یعنی صدام(لعنت الله علیه)و من بحیث یک دانشجو و عضو جامعه بشریت از دانشمندان و حق جویان جهان میخواهم که دراین راستا از حقیقت نگذرد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387;ساعت 2:49 بعد از ظهر;  توسط نویدآرین;  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

متن سوال :

 

آیا مهر گذاشتن ضرورت است؟ بر چه چیزهای؟و به چه دلیل(استناد بر کدام احادیث و آیات)؟ اگر این کار از روی تقیه باشد چه؟

------------

متن پاسخ :

 

:بلی. شيعيان سجده بر زمين و آنچه که از آن مي رويد را به شرط آنکه خوراکي و پوشاکي نباشد جايز مي داند.(وسايل الشيعه، کتاب الصلوه، باب اول از ابواب «ما يسجد عليه» اما

مهر

غير شيعه سجده بر همه چيز را روا دانسته(الخلاف، شيخ طوسي، 1/357) و شيعيان را به بت پرستي متهم مي دارند.( ايده ها و عقيده ها، سيد محمد شفيعي، 297 و 298؛ همراه با راستگويان، محمد تيجاني، ص385 تا 389) دليل ما آن است که: 1- هر دو گروه فوق اين روايت را نقل کرده اند که حضرت محمد، صلي الله عليه و آله از موضع بيان نعمت هائي که خداوند فقط به ايشان و پيروائنش عنايت فرموده، جنين گفتند: «جعلت لي الارض مسجدا و طهورا» خداوند زمين را براي من سجده گاه و يکي از عوامل طهارت (مثل تيمم) قرار داد.(المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوي، ماده «ارض» - «سجد») با اين حديث اصل جواز سجده بر زمين اثبات مي شود، و به دو دليل عقلي و روايي سجده فقط بر زمين يا آنچه که از آن مي رويد صحيح است. يکي آن که پيامبر جز بر زمين يا حصير و آنچه که مثل آن از زمين مي رويد سجده نکردند، و چون عبادت توقيفي و تعبدي است ما در صحت سجده به غير اين ها، اگر يقين به بطلان نداشته باشيم، حداقل شک در صحت آن داريم بنابراين اصل عقلي و عقلائي عدم جواز است. جالب اينجاست که در برخي از روايات که خود اهل سنت نقل کرده اند، رسول خدا، صلي الله عليه و آله، جز بر زمين سجده نمي کردند «کان لا يسجد الا علي الارض».(مجمع الزوائد، ج2، ص57) ديگر آنکه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام جزو اهل بيت و عترت اند و بايد به ايشان نيز مراجعه کرد،(به دلالت احاديث ثقلين که مورد قبول شيعه و غير شيعه است) از حديث آن حضرت بهره مي جوئيم که فرمود: «جز بر زمين يا آنچه که از زمين مي رويد سجده مکن! مگر پنبه و کتان (و در ساير روايات: و هر آنچه خوردني يا پوشيدني است)».(الخلاف، شيخ طوسي) از اين رو ماشيعيان، اصل جواز سجده بر خاک را از حديث پيامبر صلي الله عليه و آله (که مورد توافق با غير شيعه است) گرفته ولي عدم جواز سجده بر غير زمين را از عترت (که طبق اعتراف غير شيعه، دستور به اخذ سنت و تبعيت از آنان داريم) دريافت مي کنيم. 2- اساسا روايات کتب معتبر غير شيعه (معروف به صحاح سته) نير دلالتي بر اينکه رسول گرامي، صلي الله عليه و آله بر غير از زمين و آنچه از زمين مي رويد (به شرط پوشيدني و خوردني نبودن) سجده کرده باشد، ندارد. توضيح اينکه: روايات کتب ياد شده بر سه دسته اند: - رواياتي که دلالت دارند آن حضرت از آغاز بعثت تا پايان عمر، همواره بر روزي خاک يا ريگ سجده مي کردند. - رواياتي که دلالت دارند مسلمانان موقعي که ريگها داغ بودند، قبل از انجام سجده، به مدت کمي آنها را در دستان خود نگه مي داشتند تا از گرماي آن کاسته شود و سپس سجده مي کردند. - و اينکه گاهي به خاطر داغ بودن ريگ، چيزي (مثل خمره که قطعه بسيار کوچکي از حصير بافته شده از ليف خرما بود) بر روي آن انداخته و سجده مي کردند.(اين تقسيم بندي توسط علامه اميني در کتاب «سيرتنا و سنتنا» که به بررسي کتب غير شيعه صورت گرفته درج گرديده.) و البته معلوم است که اصلا آن زمان فرشها و زيلوهاي امروزي در کار نبود تا ادعا شود آن حضرت بر فرش نيز سجده مي کردند. (حال آنکه غير شيعه بر فرش هم سجده مي کنند!) بلي، آن حضرت هميشه بر خاک و ريگ سجده نمي کرده و گماه بر بوريا، خمره و ... نيز سجده مي کردند که تمام اينها نيز از نظر شيعه پذيرفته شده است، زيرا اقلام فوق همان روئيدني هائي هستند که قابليت خوراک و پوشاک ندارند. 3- منش رفتاري شيعه در سجده بر مهر، نه از روست که بر مهر سجده کرده و آنرا همانند پروردگار شايان پرستش و قداست ببيند، بلکه چون استفاده از زمين پاک غير غصبي فاقد گرما يا رطوبت هميشه و در همه جا ممکن نيست، و از سوئي انسان نيايشگر به نماز هميشه نياز داشته و حتي در غير موقع نماز نيز به سجده مي پردازد (مثل سجده واجب قرآن که با شنيدن اش الزامي مي گردد) از اينرو مقداري از خاک بهداشتي و جامع ويژگيهاي صحت شرعي را در قالب مهر درآورده تا راحت تر باشند. حالا چرا از بين آن همه اشياء که سجده بر آن صحيح است، خاک و زمين انتخاب شده، مي توان آن رادر گرو چند علت ديد: - پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، هيچگاه برپیروان راستین پیامبر(ص) غير از زمين و خاک سجده نمي کرد (مگر در برخي مواقع که دسترسي آسان به زمين پاک ممکن نبود) از «عبدالله ابن مسعود» (صحابه بزرگ پيامبر) نقل شده: «کان لا يسجد الا علي الارض؛ که او بر غير زمين سجده نمي کرد.(مجمع الزوائد، 2/57 دار الکتاب العربي، بيروت) البته شافعي (از پيشوايان و علماي غير شيعه) نيز مي گويد: «جاي سجده پيشاني، زمين است و اگر پيشاني با زمين تماس نداشته باشد، سجده صحيح نيست»(شافعي، الأم 1/114، دار المعرفه، بيروت «و من لم يمس من جبهته الارض لم يجزه السجود») - خاک (مخصوصا تربت حضرت سيد الشهدا عليه السلام) داراي اثر معنوي فراواني است که مورد تأکيد حضرت رسول نيز بوده، همچنانکه به جابر فرمود: «يا جابر! زر قبر الحسين فإن کربلا قطعه من الجنه» اي جابر! قبر حسين را زيارت کن که کربلا قسمتي از بهشت است»(اين روايت در احقاق الحق آمده. به نقل از شهيد دستغيب، کتاب سيد الشهدا (عليه السلام) ص47) و بدينسان است که خاک کربلا بر ساير خاکها شرافت دارد. بزرگ پيشواي مکتب تشيع، حضرت امام صادق، عليه السلام علت سجده بر خاک و جايز نبودن سجده بر غير خاک را چنين مي فرمايد: «سجده، کرنش و خضوع براي خداست، از اين رو سزاور نيست بر خوردنيها و پوشيدنيها سجده شود زيرا دنيا پرستان بنده خوراک و پوشاک اند حال آنکه سجده کننده در حال سجده خدا را پرستش مي کند. پس شايسته نيست پيشاني خود را بر معبود دنيا پرستان شيفته دنيا بگذارد. باري! سجده بر زمين افضل است چون تواضع و خضوع در برابر خدا را بيتشر مي رساند.»(علل الشرايع 1/341) خلاصه: سجده بر مهر، تعظيم خاک نيست بلکه کرنش براي خداست و مهر وسيله اي است جهت تسهيل سجده و عبادت در هر مکان. اگر تقیه باشد با توجه به شرایط اشکال ندارد،نماز صحیح است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387;ساعت 9:20 قبل از ظهر;  توسط نویدآرین;  | 

سئوال از شما جواب از ما

اگر كسي يك آيه قرآن را انكار كند مثلا ايه تطهير را حكمش چيست؟

درهنگام غصب فدك توسط عمر از حضرت فاطمه (س) شاهد خواسته شد در حالي كه خود عمر به اين امرواقف بود كه ايه تطهير در شان اهل بيت (ع) نازل شده و فاطمه (س)‌محور اهل بيت است. بنا براين فاطمه معصوم است و دروغ نمي گويد و شاهد خواستن ازاو نشانه تكذيب ايه تطهيراست و نيز درمجادله حضرت با او گفت اگر كسي شهادت به گناه شما بدهد ، حد را بر تو جاري مي كنم ، با اين توصيف وضعيت اين شخص از نظر شرعي در چه حالتي است و لعن او چه حكمي دارد؟و ماجرا فدک چیست؟ با تشكر

ـــــــــــــــــــ

عمر بر حسب اجتهاد خود از آیه تطهیر عصمت را نفهمید ه و ا ز حضرت زهرا (س) شاهد خواست که جریانش ا زاین قرار است.

 

الف) موقعیت جغرافیایى فدك‏

 

فدك دهكده‏اى در شمال مدینه بود كه تا آن شهر دو یا سه روز راه فاصله داشت.1 این دهكده در شرق خیبر و در حدود هشت فرسنگى‏2 آن واقع بود و ساكنانش همگى یهودى شمرده مى‏شدند. امروزه فاصله خیبر تا مدینه را حدود 120 یا 160 كیلومتر ذكر مى‏كنند.3

 

ب) فدك و رسول خدا(ص)

 

در سال هفتم هجرت، پیامبر خدا(ص) براى سركوبى یهودیان خیبر كه علاوه بر پناه دادن به یهودیان توطئه‏گر رانده شده، از مدینه به توطئه و تحریك قبایل مختلف علیه اسلام مشغول بودند، سپاهى به آن سمت گسیل داشت و پس از چند روز محاصره دژهاى آن راتصرف كرد.

پس از پیروزى كامل سپاه اسلام - با آن كه اختیار اموال و جان‏هاى شكست خوردگان همگى در دست پیامبر(ص) قرار داشت - رسول خدا(ص) با بزرگوارى تمام، پیشنهاد آنان را پذیرفت و به آن‏ها اجازه داد نصف خیبر را در اختیار داشته باشند و نصف دیگر از آن مسلمانان باشد. بدین ترتیب، یهودیان در سرزمین خود باقى ماندند تا هر ساله نصف درآمد خیبر را به مدینه ارسال دارند.

با شنیدن خبر پیروزى سپاه اسلام، فدكیان كه خود را همدست خیبریان مى‏دیدند، به هراس افتادند؛ اما وقتى خبر برخورد بزرگوارانه پیامبر(ص) با خیبریان را شنیدند، شادمان شدند و از رسول خدا(ص) خواستند که با آنان همانند خیبریان رفتار كند. پیامبر خدا(ص) این درخواست را پذیرفت.4

 

ج) تفاوت فقهى حكم خیبر و فدك‏

 

رفتار رسول خدا درباره فدك و خیبر یكسان مى‏نماید؛ ولى این دو سرزمین حكم همسان ندارند. مناطقى كه به دست مسلمانان تسخیر مى‏شود، دو گونه است:

آه مادرم

1. مكان‏هایى كه با جنگ و نیروى نظامى گشوده مى‏شود. این سرزمین‏ها كه در اصطلاح «مفتوح العنوة» (گشوده شده با قهر و سلطه) خوانده مى‏شود، به منظور تقدیر از تلاش جنگجویانِ مسلمان در اختیار مسلمانان قرار مى‏گیرد و رهبر جامعه اسلامى چگونگى تقسیم یا بهره‏بردارى از آن را مشخص مى‏سازد.5 منطقه خیبر، جز دو دژ آن به نام‏هاى «وطیح» و «سلالم»،6 این گونه بود.

 

2. مكان هایى كه با صلح گشوده مى‏شود؛ یعنى مردم منطقه‏اى با پیمان صلح خود را تسلیم مى‏كنند و دروازه‏هاى خود را به روى مسلمانان مى‏گشایند. قرآن كریم اختیار این نوع سرزمین‏ها را تنها به رسول خدا(ص) سپرده است‏7 و مسلمانان در آن هیچ حقى ندارند.

فدك و دو دژ پیش گفته خیبر این گونه فتح شد؛ بنابراین، ملك رسول خدا(ص) گشت. طبرى مورخ بزرگ مى‏گوید: «و كانت فدك خالصة لرسول الله(ص) لانهم لم یجلبوا علیها بِخِیْلٍ و لا ركاب؛8فدك ملك خالص پیامبر خدا(ص) بود. زیرا مسلمانان آن را با سواره نظام و پیاده نظام نگشودند.»

 

د) ارزش اقتصادى فدك‏

 

درباره ارزش اقتصادى فدك بسیار سخن گفته‏اند. برخى از منابع شیعى درآمد سالیانه آن را بین بیست و چهار هزار تا هفتاد هزار دینار نوشته‏اند9 و برخى دیگر، نصف درآمد سالیانه آن را 24هزار دینار نگاشته‏اند. ابن ابى الحدید معتزلى‏10از یكى از متكلمان امامى مذهب چنان نقل مى‏كند كه ارزش درختان خرماى این ناحیه با ارزش درختان خرماى شهر كوفه در قرن هفتم برابر بود.11

به نظر مى‏رسد مى‏توان تا حدودى ارزش واقعى اقتصادى آن را از یك گزارش تاریخى زمان خلافت عمربن خطاب دریافت. وقتى خلیفه دوم تصمیم گرفت فدكیان یهودى را از شبه جزیره عربستان اخراج كند، دستور داد نصف فدك را كه سهم آنان بود، از نظر زمین و درختان و میوه‏ها قیمت گذارى كنند. كارشناسان ارزش آن را پنجاه هزار درهم تعیین كردند و عمر با پرداخت این مبلغ به یهودیان فدك، آن‏ها را از عربستان بیرون راند.12

بنابراین، مى‏توان ارزش اقتصادى فدك در زمان رسول خدا(ص) و ابوبكر را چیزى نزدیك به این مقدار دانست.

اختلاف حضرت زهرا(س) با حكومت بر سر فدك چگونه بود؟

گزارش‏هاى منابع شیعى و سنى نشان مى‏دهد حضرت زهرا(س) و حكومت هر یك دو ادعا درباره فدك داشتند.

 

الف) ادعاهاى حضرت زهرا(س)

 

چنان كه نزد شیعیان مشهور است، حضرت زهرا(س) فدك را ملك خود مى‏دانست و براى اثبات مالكیت خود دو راه را به صورت طولى پیمود؛ یعنى وقتى از راه اول نتیجه نگرفت سراغ راه دوم رفت.13 این دو راه عبارت است از بخشش و ارث.

آه مادر


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387;ساعت 8:18 بعد از ظهر;  توسط نویدآرین;  | 

معناى شیعه:

love

ابتدا «شیعه » را از نظر لغت و اصطلاح معنا مى کنیم تا برسیم به خصوصیات آن که در آینده متعرض مى شویم .

در لغت کلمه «شیعه » را به اتباع و پیروان شخص اطلاق مى کنند.

صاحب قاموس مى گوید: «شیعة الرجل (بالکسر) اتباعه وانصاره  ؛ یعنى شیعه شخصى ، عبارت است از اتباع و پیروان وانصار آن شخص ».

راغب نیز شیعه را به همین معنا حمل مى نماید

فیومى نیز مى گوید: «الشیعة الاتباع و الانصار ؛ شیعه یعنى پیروان ویاوران شخص ».

ابن منظور نیز مى گوید: «الشیعة اتباع الرجل وانصاره ؛ شیعه یعنى پیروان شخص و یاوران او».

و به همین معنا حمل مى شود جمله معروف حضرت امام حُسین علیه السّلام خطاب به سپاه ابن زیاد در روز عاشورا: «ویحکم ! یا شیعة آل ابى سفیان ، ان لم یکن لکم دین وکنتم لا تخافون المعاد، فکونوا احرارا فى دنیاکم ؛(243) واى به حال شما! اى پیروان و یاوران آل ابى سفیان ! اگر دین ندارید و از آخرت نمى ترسید، لااقل در دنیا و زندگى دنیایى تان آزاده باشید و حرّیت داشته باشید».

اما در اصطلاح ، لفظ «شیعه » اطلاق مى شود بر پیروان و دوستداران اهل بیت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، طورى که براى آنان عَلَم شده است ولذا تا این کلمه بر زبان کسى جارى شود، ذهن مخاطب انصراف پیدا مى کند به سوى پیروان على علیه السّلام و فرزندان طاهر و معصوم آن حضرت .

ابن منظور مى گوید: «وقد غلب هذا الاسم على من یتوالى علیّا و اهل بیته -رضوان اللّه علیهم اجمعین - حتّى صار لهم اسما خاصا، فاذا قیل : فلان من الشیعة ، عُرف انه منهم وفى مذهب الشیعة کذا اى عندهم  اسم «شیعه » علم بالغلبه شده است براى کسانى که دوستدار على واهل بیت آن حضرت علیهم السّلام هستند و اسم خاص ‍ براى آنان شده است . وقتى گفته شود فلانى شیعه است ؛ یعنى از دوستداران و پیروان اهل بیت علیهم السّلام ، است . و در مذهب شیعه چنین است ؛ یعنى پیروان اهل بیت علیهم السّلام چنین معتقدند».

عین همین مطلب رافیروزآبادى درقاموس  وزبیدى در تاج العروس  وابن اثیر در نهایه  بیان کرده اند.

بنابر این «شیعه » به کسى گفته مى شود که بعد از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله به امامت «ائمه اثناعشر» معتقد باشد؛ و به تعبیر دیگر، دین را در اصول و فروع از آنان فراگیرد، نه از کسان دیگر. واین بدان جهت است که قرآن وسنت همچنانکه در بحثهاى سابق ، مواردى را متذکر شدیم ، ما را به پیروى از اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله امر مى کند واهل بیت علیهم السّلام را «کشتى نجات » و باب حطه و امان امت و عروة الوثقایى که انفصام ندارد و یکى از دو «ثقل » که متمسک به آن دو گمراه نخواهد شد، معرفى مى نماید. ما در بحثهاى آتیه مفصل در این زمینه ها بحث خواهیم کرد.

از آنچه تاکنون گفته شد، معلوم مى شود کسانى که به شیعیان مطالب نادرست را نسبت داده اند و آنان را متّهم به بعضى از امور شنیعه نموده اند، مثل اینکه شیعیان معتقد به خدا بودن امامان خود هستند، یا اینکه معتقد به نبوت حضرت على علیه السّلام مى باشند، یا مذهب آنان از یهودیت سرچشمه مى گیرد و... از روى نادانى و جهالت و عدم اطلاع از حقیقت و واقعیت سخن گفته اند و احیانا هم منشاء این مطالب ، تعصب کور و قضاوت نابخردانه است که انسان براى حفظ و صیانت از مذهب خودش ، دیگر مذاهب را از طریق متهم نمودن به مطالب پوچ و واهى ، بدنام مى نماید تا در نتیجه مذهب خودش خوشنام باقى بماند. در حالى که مکتب تشیع تنها مکتبى است که در طول تاریخ با نادرستى ها مبارزه نموده و شیعیان تنها مسلمانانى هستند که مطالب پوچ و غیر منطقى را مردود دانسته و نپذیرفته اند.

ائمه معصومین علیهم السّلام طبق شواهد تاریخى موجود، در هر زمان و مکانى که مى دیدند کس یا کسانى مى خواهند عقاید نادرست و خرافى را وارد اسلام نمایند، با جدیت کامل در برابر آنان ایستاده و با ردّ مطالب نادرست آنان ، از حق و حقیقت دفاع مى نمودند.

قابل ذکر است که بدترین نسبت و تهمتى که در طول تاریخ به شیعیان از سوى مخالفان وارد شده است ، غلو و ملحق کردن فرق ضاله غُلات به آنان مى باشد که بدون شک منشاء پیدایش این تهمت و نسبت دادن گروهاى باطل به شیعیان ، سیاستهاى حکام ظالم و خلفاى جورى است که در زمان امامان دوازده گانه علیهم السّلام به ظلم و جنایت و عصیان و طغیان علیه همه ارزشهاى الهى و انسانى مشغول بودند. و چون معمولا اولین شورشها و انقلابها علیه آنان از طرف پیروان اهل بیت علیهم السّلام و با رهبرى فرزندان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله صورت مى گرفت ، خلفاى جور، اعم از اموى و عباسى به این نتیجه رسیده بودند که کارى انجام بدهند تا از نفوذ اهل بیت علیهم السّلام در میان مسلمانان کاسته و پیروان آنان را منزوى نمایند و در نتیجه به مقاصد شوم واهداف پلید خود راحت و آسان نایل آیند.

بهترین عامل به نظر آنان ، متهم کردن اهل بیت علیهم السّلام و پیروان راستین آنها به غلو بود تا عقیده سایر مسلمانان نسبت به آنان ضعیف شده و شیعیان را افرادى ضعیف الایمان یا بى ایمان بشناسند و سخنها و کارهاى آنان را نیز موجب تخریب اسلام و هدم اساس دین بدانند تا از آنان دورى نموده و به هیچ عنوان حاضر نشوند با آنان مراودت و مصاحبت داشته باشند.

البته حکّام جور تا حدودى هم در این کار موفق شدند و عده اى از مردم عوام را که بدون تعقل و تفکر هر گفته اى را باور مى کنند و به هر سخن پوچى گوش فرا مى دهند، علیه شیعیان که پیروان اهل بیت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هستند، تحریک نموده و ضربه هاى دردآورى بر آنان وارد نمودند.

آنچه گفتیم تنها مربوط به گذشته نیست ، بلکه هنوز هم عده اى پیدا مى شوند که مطالب بیهوده و تهمتهاى نارواى آن دروغگویان بى خرد را باور نموده و حتى براى ردّ شیعیان و تکفیر و تفسیق آنان کتابها مى نویسند، در حالى که اگر کسى از روى انصاف و خالى از تعصب بخواهد متوجه حقیقت امر شود، باید به کتب فقهى شیعیان مراجعه کند تا ببیند که چگونه علماى بزرگوار شیعه در طول تاریخ ، غُلات را نجس و کافر خوانده ، و از جمله کفار و مشرکین به حساب آورده اند.

همچنین انسانهاى محقق و با درایت ، وقتى به روایات وارده از ائمّه معصومین علیهم السّلام مراجعه کنند، متوجه مى شوند که امامان بزرگوار شیعه ، همیشه متوجه این حرکت شوم سیاسى بوده و با شدّت تمام با آن به مبارزه بر خاسته اند.

به طور مثال حضرت امام صادق علیه السّلام به «مرازم » که یکى از اصحاب آن حضرت است ، فرمود: «برو و به غلات بگو برگردید به سوى خدا و توبه کنید؛ زیرا شما فاسق وکافر و مشرک هستید».

باز به او فرمود: «وقتى به کوفه رسیدى ، نزد بشار شعیرى که یکى از غالیهاى آن زمان بوده ، برو و به او بگو جعفر بن محمد مى گوید اى کافر! اى فاسق ! من از تو بیزارم ».

مرازم مى گوید: «وقتى به کوفه رسیدم و بشار شعیرى را دیدم ، فرمایش امام صادق علیه السّلام را به او ابلاغ نمودم ، ولى او بدون آنکه به روى خود بیاورد (مثل اینکه از قبل به آنها گفته شده بود که اگر ائمه از شما بیزارى جستند، شما بیزارى نجویید و خودتان را به آنان متصل نموده و وانمود کنید که از آنان جدا نیستید)، گفت : مولایم از من یاد نموده و براى من پیغام فرستاده است ».

مرازم مى گوید: «به او گفتم بلى ، امام صادق علیه السّلام فرمود اى کافر! اى فاسق ! من از تو بیزارم ، وى باز بدون آنکه به ظاهر ناراحت شود با خوشحالى گفت : خداوند به تو جزاى خیر دهد که پیغام مولایم را به من رسانیدى »

شما را به خدا! آیا ممکن است در یک کشور اسلامى ، آن هم در زمانى قریب به عصر رسالت ، کسانى از مسیر اصلى اسلام خارج شوند و ادعا نمایند که کس یا کسانى خدا هستند و در این راستا، تبلیغات گسترده اى هم داشته باشند، اما هیچ کس به آنان چیزى نگوید و هیچ قاضى و محکمه اى آنان را احضار نکند و مورد باز خواست قرار ندهد، مگر اینکه پشتوانه سیاسى قوى و محکم داشته و از طرف قدرت یا قدرتهایى ، مورد حمایت قرار گرفته باشند؟

همین «بشار شعیرى » روزى خدمت امام صادق علیه السّلام رسید، حضرت تا او را دید فرمود: «از نزد من بیرون برو، خداوند تو را لعنت کند، به خدا قسم ! سقفى پیدا نخواهد شد که بر سر من و تو سایه بیندازد»، کنایه از اینکه با تو زیر یک سقف نخواهم نشست و هیچ گونه آشنایى و صحبتى با تو نخواهم داشت .

وقتى هم که وى از محضر امام صادق علیه السّلام خارج شد، حضرت فرمود: «واى بر او! خداوند هیچ کس را به اندازه این فاجر، حقیر و خوار نکرده است ، به درستى که او شیطان پسر شیطان است ، هدف او اغواى شیعیان و اصحاب من است ، پس از او دورى کنید و حاضر به غایب اطلاع بدهد که من (امام صادق ) بنده خدا و فرزند کنیز خدا هستم ، من از اصلاب به ارحام منتقل شده و به دنیا آمده و روزى هم از دنیا رفته و روزى هم برانگیخته شده و مورد سؤ ال قرار مى گیرم

همچنین حضرت امام حسن عسکرى علیه السّلام به یکى از دوستان خود به نام «محمَّد» نوشت : «من از ابن نصیر فهرى و ابن باباى قمى ، به سوى خدا بیزارى مى جویم ، پس تو هم از آن دو بیزارى بجوى . من تو و جمیع شیعیانم را از این دو شخص برحذر داشته و به شما مى گویم که من این دو نفر را لعن کرده ام ، خداوند آن دو را لعنت کند، ابن بابا گمان مى کند که من او را به عنوان پیامبر مبعوث نموده ام ، خداوند او را لعنت نماید، شیطان بر او تسلّط یافته و او را به گمراهى کشانیده است ، پس خداوند لعنت کند کسى را که از او حرف شنوى کند، اى محمّد! اگر دستت به او رسید، سرش را از بدنش جدا کن

آیا با وجود این گونه روایات براى سرکوبى غُلات و نفى اندیشه غلط آنها، ممکن است شیعیان غلو نموده و چیزى را که امامان آنها سرکوب کرده اند، پذیرا شوند؟

چگونه ممکن است شیعیان معتقد به این عقیده باشند در حالى که تمام جزئیات دین را از شخص رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و از طریق ائمه اطهار علیهم السّلام ، یعنى على علیه السّلام و یازده فرزند بزرگوارش به دست آورده اند.

پس از توضیح این مبحث اینک لازم است براى روشن شدن حقیقت ، خصوصیات و ویژگیهاى «شیعه » مورد بحث و بررسى قرار گیرد.

دین را باید از پیامبر(ص ) فرا گرفت

طبق نصوص قرآن کریم ، انسان مسلمان مکلّف است آنچه را پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله از طریق وحى به دست آورده و به مردم به عنوان دین معرفى و ابلاغ نموده است ، پذیرفته و به آن عمل نماید. از باب نمونه چند آیه از قرآن کریم را که دالّ بر همین معناست ، به عنوان شاهد ذکر مى نماییم :

1 - (... مَآ ءَاتَلکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَلکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ ...) ؛ «هر چه را پیامبر براى شما آورده است ، بپذیرید و از هر چیزى که شما را باز داشته ، دورى کنید».

در این آیه مبارکه کاملا تصریح شده است که دین فقط باید از شخص پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گرفته شود و دیگران حق ندارند بدون اینکه چیزى را از آن بزرگوار شنیده باشند، آن را به عنوان دین به خورد مردم بدهند؛ چون طبق نص ‍ قرآن کریم : (إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّهِ الاِْسْلَمُ ...) ؛ «دین در نزد خداوند اسلام است ».

و این دین هم فقط براى شخص پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از جانب خداوند آمده است ، نه براى کس یا کسان دیگر. و براى اینکه کاملا متوجه شویم که هر چه حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله مى گوید، از جانب خداوند است باید گوش جان به کلام «وحى » که در باره پیامبر مى فرماید: (وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىَّ# إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ یُوحَى ) ؛ «پیامبر هرگز از روى هوا و هوس سخن نمى گوید هر چه مى گوید چیزى جز وحى که بر او نازل شده نیست ».

2 - (هُوَ الَّذِىَّ اءَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ ...) ؛ «او کسى است که رسولش را با هدایت و دین حق ارسال نمود؛ (یعنى دین فقط بر او وحى شده و باید هم از او گرفته شود».

3 - (وَاءَطِیعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) ؛ «از خداوند و پیامبر، اطاعت کنید تا مورد رحمت خداوند متعال قرار بگیرید»؛ یعنى اطاعت در درجه اول باید از خداوند باشد و در درجه دوّم ، باید مردم از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اطاعت نمایند.

معلوم است که اطاعت از خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فقط در امور خاصى نیست ، بلکه در تمام شؤ ون زندگى باید این اطاعت وجود داشته باشد و این جز دیانت چیز دیگرى نخواهد بود.

4 - (... مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا) ؛ «ما هرگز (قومى ) را مورد عذاب قرار نخواهیم داد، مگر (آنکه ) با فرستادن پیامبرى ، (حجّت را بر آنان تمام کرده باشیم ».

مستفاد از آیه مبارکه ، حرمت مخالفت رسول است به این معنا که مخالفت غیر رسول اگر منتهى به مخالفت رسول نباشد، موجب عذاب نخواهد بود.

5 - (وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَلِدًا فِیهَا...) ؛ «و آن کسى که خدا و رسول او را نافرمانى نموده و از حدودى (که خداوند براى انسان معین کرده است ) تجاوز کند، خداوند او را داخل آتش (جهنم برده ) و براى همیشه معذب خواهد بود».

6 - (یََّاءَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَىِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ...) ؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید! چیزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید! (بر خدا و رسول او پیشى نگیرید»؛ یعنى از پیش خودتان و مطابق سلیقه هاى شخصى ، حکمى یا احکامى صادر نکنید، بلکه امر جعل و تشریع را به خدا و پیامبرش واگذار نمایید.

این آیات و ده ها آیه دیگر در قرآن کریم ، ما را امر مى کند که دین را فقط از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله اخذ کنیم و اگر از غیر پیامبر چیزى را شنیدیم و آن را مخالف سنت رسول خدا یافتیم ، بر ما واجب است که با آن مخالفت نموده و از پذیرش آن خود دارى نماییم .

راه به دست آوردن سنّت پیامبر (ص )

مسلّم است که عمل به دستورات دین مقدس اسلام مختص به دوران پیامبراکرم صلّى اللّه علیه و آله نبوده ، بلکه تا روز قیامت ادامه خواهد داشت .

مسلمانان صدر اسلام چون با حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله معاصر بودند، احکام را از خود آن حضرت گرفته و به آن عمل مى کردند. اما بعد از رحلت آن بزرگوار، وظیفه چه خواهد بود؟ آیا دین هم با رفتن پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله از میان مى رود، یا باقى مى ماند؟

و در صورت بقا، آیا مى توان از هر کسى احکام دین را فرا گرفت و به هر گفته اى همان ارزش و اعتبار گفته هاى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را داد؟ و آیا آیه مبارکه (...مَآ ءَاتَلکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ...) مخصوص همانهایى است که شخص آن حضرت را ملاقات مى کردند؟

هرگز! بلکه آیندگان همان وظیفه گذشتگان را دارند و کسانى که پیامبر را ندیده اند با کسانى که آن حضرت را زیارت نموده اند، همه موظفند دین و عقاید دینى را از او بیاموزند و بس . منتها چون بعد از رحلت پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله ، امکان آموختن دین و احکام آن از خود آن بزرگوار وجود ندارد، پس باید دنبال کسانى رفت که دین را به معناى واقعى آن ، از آن حضرت فرا گرفته و عالم به تمام کلیّات و جزئیات آن هستند و بدون کم و زیاد هم به دیگران تحویل مى دهند؛ زیرا در این صورت است که مسلمانان عصرهاى بعد از عصر رسالت مى توانند مطمئن شوند که به آیه مبارکه (... مَآ ءَاتَلکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ...) عمل کرده اند.

اگر مسلمانان با دید بدون تعصب این مطلب را مورد بررسى قرار بدهند متوجه خواهند شد، تنها کسى که تمام جزئیات دین را از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در زمان حیات آن حضرت ، اخذ نموده و از همه بیشتر مورد اعتماد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بوده ، على بن ابى طالب علیه السّلام است . واین موضوع را از روایاتى که در مجامیع حدیثى اهل سنت ، در رابطه با مقام و منزلت آن حضرت نقل شده است ، مى توان استفاده کرد.

ترمذى در صحیح ، از عمران بن حصین نقل مى کند که پیامبراکرم صلّى اللّه علیه و آله لشکرى را تحت فرماندهى على علیه السّلام به سوى «یمن » روانه نمود. آنان جنگیدند و پیروز شدند و غنایم زیادى به دست آوردند، عده اى از مسلمانان نسبت به فرماندهى على علیه السّلام اعتراض داشتند، چهار نفر از میان آنان تصمیم گرفتند وقتى به مدینه برگشتند، اعتراضشان را به عرض پیامبر صلّى اللّه علیه و آله برسانند.

در آن زمان رسم مسلمانان چنان بود که هر وقت از جنگى بر مى گشتند، اول به حضور حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شده بعد از عرض ارادت ، به سوى خانه هایشان رهسپار مى شدند.

وقتى شاکیان و معترضین خدمت آن حضرت رسیدند، یکى از آن چهار نفر برخاست و شروع به شکایت از على علیه السّلام نمود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله صورت مبارک خود را از او برگردانید، نفر دوم از جا حرکت نمود و گفته مرد اول را تکرار نمود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از او نیز اعراض کرد. نفر سوم نیز بابى اعتنایى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مواجه شد، تا اینکه چهارمین نفر لب به شکایت از على علیه السّلام باز نمود.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در حالى که غضب از چهره مبارکش پیدا بود، به آنان نگاه نمود و فرمود: «از على چه مى خواهید؟ از على چه مى خواهید؟ از على چه مى خواهید؟ انّ علیّا منّى وانا منه وهو ولىّ کل مؤ من بعدى ؛ به درستى که على از من و من از او هستم (بین من و او فرقى وجود ندارد) و او بعد از من ولى هر مؤ من است ».

سند این روایت به هیچ عنوان قابل خدشه نیست ؛ زیرا بزرگان صحابه مثل على علیه السّلام و ابن عباس و عمران بن حصین و وهب بن حمزه و بریده اسلمى آن را از پیامبر نقل مى کنند و خوانندگان محترم نیز ملاحظه کردند که دانشمندان بزرگ علم حدیث و حفّاظ والامقام اهل سنت آن را در کتابهاى خودشان آورده اند.

جالب اینجاست که هیثمى در مجمع الزواید حدیث را از بریده اسلمى این چنین نقل مى کند:

«پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در حالى که غضبناک بود، فرمود: چرا یک عده از على عیبجویى مى کنند، کسى که از على عیبجویى کند، از من عیبجویى نموده و کسى که از على جدا شود، از من جدا شده است . به درستى که على از من و من از او هستم ، او از طینت من است و من از طینت ابراهیم آفریده شده ام و از ابراهیم بالاتروبرترم ».

بریده مى گوید: آنگاه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مرا ( که یکى از شاکیان بودم ) مخاطب قرار داده فرمود: «اى بریده ! آیا نمى دانى که براى على علیه السّلام بیشتر از یک جاریه است که از میان غنایم برداشته است ؟ و آیا نمى دانى که او بعد از من ولى شماست ؟».

بریده مى گوید: عرض کردم اى رسول خدا! تو را به حق آشنایى که بین ما بوده قسم مى دهم دستت را دراز کنى تا دوباره با تو بیعت کنم . وى مى افزاید: از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله جدا نشدم تا با آن حضرت دوباره بیعت نمودم .

محب طبرى بعد از نقل احادیث مورد استدلال شیعه بر خلافت بدون فصل على علیه السّلام ، در کتاب الریاض النضرة چنین مى گوید: از جمله آن احادیث (که از متن و سند قوى ترى برخوردار است )، حدیث عمران بن حصین است که از پیامبراکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت مى کند که آن حضرت فرمود: «انّ علیا منّى وانا منه وهو ولى کل مؤ من بعدى ؛ على از من است و من از او هستم و او بعد از من ولى هر مؤ من است ».

و حدیث «بریده » است که مى گوید پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «لاتقع فى على فانّه منّى وانا منه وهو ولیّکم بعدى ؛ بر على علیه السّلام اشکال و ایراد نگیرید؛ زیرا او از من است و من از او هستم و او بعد از من ولى شماست ».

دلالت این حدیث شریف بر رجوع به على علیه السّلام بعد از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در تمام امور زندگى مادى و معنوى حتّى مسأ له خلافت واضح و ظاهر است ؛ زیرا کلمه «ولى »، در لغت گر چه به معانى مختلفه آمده است ، ولى اینجا مسلّم است که مراد از آن مالک ، ولىّامر، خلیفه ، جانشین ، رهبر و مقتداست ؛ زیرا پیامبراکرم صلّى اللّه علیه و آله مى فرماید: «او بعد از من ولى شماست »؛ یعنى تا من هستم ، خودم ولى امر شما هستم و بعد از من او ولى امر شماست . و اگر «ولى » به معانى دیگر از قبیل دوست ، ناصر، هم پیمان و غیر آن حمل شود، نیازى به گفتن «من بعدى » نخواهد بود؛ زیرا در آن صورت منافات و معارضه اى با زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ندارد.

روایتى را در بخش «تشیع چیست ؟» از کتب اهل سنّت نقل نمودیم که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «من اطاعنى فقد اطاع اللّه و من عصانى فقد عصى اللّه ومن اطاع علیّا فقد اطاعنى ومن عصى علّیا فقد عصانى ؛ هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت نموده و هر کس على را اطاعت کند مرا اطاعت نموده است ، هر کس مرا نافرمانى کند، خدا را نافرمانى نموده و هر کس على را نافرمانى کند، مرا نافرمانى نموده است ».

از این روایت نتیجه مى گیریم که اطاعت على علیه السّلام اطاعت خداوند و نافرمانى آن حضرت ، نافرمانى خداوند است . پس اگر کسى بعد از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به على علیه السّلام مراجعه کند، نه تنها اشتباه نکرده بلکه این رجوع براى او لازم و واجب هم بوده است .

حاکم  ، خطیب بغدادى ، هیثمى مناوى و متقى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روایت مى کنند که آن حضرت فرمود: «على مع الحق والحق مع على ؛ على همیشه با حق و حق همیشه با على علیه السّلام هست ».

حاکم ، هیثمى و ابن حجراز پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روایت مى کنند که آن حضرت فرمود: «على مع القران و القران مع على لن یفترقا حتّى یردا على الحوض »؛ على علیه السّلام همیشه با قرآن و قرآن همیشه با على است و این دو از هم جدا نخواهند شد تا در نزد حوض کوثر به من ملحق شوند».

از این دو روایت هم لزوم رجوع در اخذ دین واحکام آن به حضرت امیر مؤ منان على علیه السّلام کاملا واضح و روشن است و نیاز به بحث و بررسى ندارد.

از طرف دیگر همه امت اجماع دارند بر اینکه بعد از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در میان امت از على علیه السّلام داناتر وجود ندارد و این مطلبى است که در تمام کتب تاریخى و حدیثى به آن اذعان شده است و از رجوع صحابه به آن حضرت در فهم معضلات دینى و احکام شرعى نیز مى توان این مطلب را استفاده کرد.

پس اگر کسى بعد از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله اسلام را از على علیه السّلام گرفته باشد، راه درست و واقعى را پیموده و بر این عمل مثاب خواهد بود؛ زیرا اسلام که مرکب از اصول و فروع است ، اگر از خود پیامبر صلّى اللّه علیه و آله یا از کسانى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را درک نموده و تمام جزئیات و ابعاد دین را از آن حضرت آموخته اند، گرفته نشود، خالى از اشتباه و نقص نبوده ، بلکه نسبت دادن هر چیزى که از دیگران به دست آمده ، به پیامبر و دین نیز خالى از اشکال نخواهد بود.

وقتى به تاریخ مراجعه کنیم ، مى بینیم در زمان حیات رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نه از ابوالحسن اشعرى و نه از «ما تریدى » و نه از «واصل بن عطا» که مبین اصول دین براى فرق اهل تسنّن هستند، خبرى بوده و نه از امامان چهارگانه مذاهب اربعه ، بلکه تمام آنها دهها سال بعد از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دیده به جهان گشوده اند، در حالى که على علیه السّلام شب و روز را با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سپرى نموده و جز در موارد محدودى ، از آن حضرت جدا نبوده است .

طبق نصّ صریح قرآن کریم در آیه مبارکه مباهله : (... فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ اءَبْنَآءَنَا وَاءَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَاءَنفُسَنَا وَاءَنفُسَکُمْ ...) ؛ «اى پیامبر ( به نصاراى نجران بگو براى اثبات حق بودن خود بیایید همدیگر را نفرین کنیم و براى این کار ) به آنها بگو ما فرزندان خود را مى آوریم شما هم فرزندانتان را بیاورید، ما زنانمان را مى آوریم شما هم زنانتان را بیاورید، ما خودمان مى آییم شما هم خودتان بیایید»، على علیه السّلام نفس پیامبر است ؛ زیرا در آن روز پیامبر صلّى اللّه علیه و آله حسنین علیهماالسّلام و حضرت زهرا علیها السّلام و على علیه السّلام را به همراه خود برد و چون کلمه «ابنائنا» شامل حسنین علیهماالسّلام و «نسائنا» شامل حضرت زهرا علیها السّلام مى شود، پس باید على علیه السّلام مشمول کلمه «انفسنا» شود و در این صورت بین شخص على علیه السّلام و نفس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دوئیت و جدایى معنا ندارد.

براى تاءیید مطلب فوق نکته اى را از کتاب محاسن بیهقى نقل مى نماییم :

مردى در محضر «ابن عایشه » برخاست و گفت اى ابا عبدالرحمن ! افضل اصحاب پیامبر کیست ؟

ابن عایشه جواب داد: ابوبکر، عمر، عثمان ، عبدالرحمن ، طلحه و زبیر.

آن مرد گفت : پس على بن ابى طالب در کجا قرار دارد و مرتبه او در چه حد است .

ابن عایشه جواب داد: تو از من در باره اصحاب پیامبر سؤ ال نمودى یا از نفس آن حضرت؟

آن مرد گفت : از اصحاب آن حضرت پرسیدم .

ابن عایشه ، آیه مباهله را قرائت نمود و گفت : اصحاب کى مى توانند مثل نفس پیامبر باشند؛ یعنى طبق نص این آیه ، على علیه السّلام نفس پیامبر است و هیچ یک از اصحاب نفس آن حضرت نیستند، پس با على علیه السّلام قابل مقایسه نخواهند بود.

آیا در این صورت ممکن است که پیروان على علیه السّلام کمتر از پیروان ابوالحسن اشعرى و یا ابوحنیفه باشند؟ یا آنان مسلمان ، اما شیفتگان خاندان رسالت از اسلام خارج باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387;ساعت 10:10 بعد از ظهر;  توسط نویدآرین;  | 

فارسی یا پارسی، (که دری، فارسی دری، و پارسی دری نیز نامیده می‌شود) زبانی است که در کشورهای ایران، افغانستان ، تاجیکستان ازبکستان و پاکستان  به آن سخن می‌ گویند. (برخی زبان فارسی در تاجیکستان و ازبکستان و چین را فارسی تاجیکی نام می‌گذارند).

فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان

است. در ایران نزدیک به 65 میلیون (بین 8۸٪ تا 97٪ فارس‌‌زبان هستند) ، در افغانستان میلیون، در تاجیکستان 15 میلیون، در ازبکستان حدود ۷ میلیون و در پاکستان حدود 5 میلیون نفر گویش‌ور دارد زبان فارسی گویش ‌ورانی نیز در هندوستان و پاکستان دارد

(نگا:زبان فارسی در شبه قاره هندوستان). روی همرفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را

زبان خدا

حدود: ۱8۰ میلیون نفر برآورد کرد.با وجود اینکه

فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس، زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند در زمان امپراتوری مغول بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان، اردو، (که در واقع «اسلامی‌شده» زبان هندی است) به شدت تحت‌ تأثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن موجود می‌باشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تأثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملاً به زبان فارسی سروده شود. (نگاه کنید به قومی ترانه)

تاریخ زبان فارسی

پراکندگی فارسی زبان‌ها در جهان فارسی زبانی هندواروپایی از شاخه هندوایرانی و زیرشاخه زبان‌های ایرانی است. پیشینه کهن فارسی نو به ایرانی باستان باز می‌گردد. از ایرانی باستان، زبان‌ه